زود گذشت

چقد چقد چقد دیروز دور شده. چقد دور شده اون روزای خوب و روزای بدش.

اینم بعد از سه ماه. مهم اینه که ساعت ۹ شب زندست

 

 

 

 

 

 

شهریور

خب ، شهریور رسید و کم کم داریم به روز بیستمش نزدیک میشم.

روز بیستم رو دوست دارم، چرا؟ چون روز عروسیمه :دی

به جانِ خودم. شد دیگه ، وقتش شد. بعد اینکه من فقط نگرانم چطوری باید برقصم :دی

فرداشم میریم مشهد.

خاله رفت

امسال زیاد ننوشتم ،

شاید می ترسیدم، ترسی که حق بود. وجودش دلیل داشت.

وقتی که هنوز بود به نبودنش فکر میکردم ، به این که داره زجر میکشه از بیماری و یه روزی میره.

به خاطراتی که با اینکه بزرگ بود خیلی دوستانه باهم داشتیم. به روزایی که بعد از مدرسه میرفتم کافی نت و چند ساعت باهم حرف می زدیم. خیلی سخته. وقتی یادم میاد که چقدر مهربونی میکرد و باهام حرف میزد ، مث یه دوست. نه مث یه خاله که شاید سی سال ازم بزرگتر بود.

خیلی ناراحت کنندست. من هرگز نشده بود موقع مرگ کسی گریه کنم ، الان دو ساعت هست که فهمیدم و نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.

واقعاً فهمیدم فشاری که روی ستون فقرات میاد یعنی چی.

دیگه نمی دونم چی بگم. یکی از بهترین دوستای کل دوران زندگیم رفت. دوستی که این اواخر میترسیدم باهاش حرف بزنم ، چون می دیدم داره آب میشه.

 

خاله شکوفه مهربونم ، آروم توی بهشت زندگی کن. دوستت دارم.

هستم

هیچی دیگه، هستم

منتها سرم شلوغه خیلی زیاد!

اولین نوشته سال 1393

خب این هم از اولین نوشته سال 1393 ، سال اسب  ِمهربون

اول از همه تولد “ساعت9شب” عزیزم رو بهش تبریک بگم، 26 اسفند امسال دوسالش تموم شد و وارد سه سالگی شد. خیلی خوب و مهربونه و خیلی از چیزهایی که الان دارم رو مدیون این عزیز تر از جانم هست. قول میدم همیشه مراقبت باشم و نگهت دارم.

دوم اینکه سال نــــــــــــــــــــو مبارک!! صد سال به از این سالها. ایشالا امسال بهترین سال باشه، بهتر از سالهای گذشته.

سوم اینکه امروز اولین سری عید دیدنی های متأهلی رو رفتیم، خیلی عالی ، خیلی هم خوب.

چهارم اینکه فردا صبح قراره اولین مسافرت متأهلی رو همراه خانواده همسر خوبم، مشرف بشیم به سمت ییلاقات دیدنی شمال.

منم که عاشق مناطق کوهستانی؛ اصن من تره میرَم شمال

پنجم اینکه خب مدت تقریباً 1سال هست که عکاسی آماتور می کنم و از سوژه های مختلف آرشیو خیلی قشنگی جمع آوری کردم.تو فکرش هستم که به ساعت 9 شب مهربون یک گالری اضافه کنم (اگر شد و حجم هاست اجازه داد؛ اگر هم نداد یه کاری میکنم که بده :پی)

خُب ، فعلاً من برم وسایلمو کاملاً جمع کنم که فردا عازمم.

رفاقت

یه موردی که بهش خیلی برخوردم اینه که کسی از رفاقت و نامردی میناله.

داد و هوار می کنن که آی مردم، آی فلک رفقای من نامردن، رفقای من ، بخاطر پول (!!) به دخاطر پول باهام رفیق بودن ، تا دیدن ندارم ولم کردن.

خیلی هم حق به جانب و شیک!

خیلی دوست دارم برم تو صورتشون وایسم بگم برادر من، انسان محترم، یه بار به خودت تو آینه نگاه کن، ببین چی توی خودت می بینی که همه به اصطلاح رفقات دورت زدن و پیچوندنت و شدن نارفیق.

پ ن 1 : درآمد و پول هرکس برای خودش ارزش داره، پس وقتی قرض میده قطعاً انتظار داره حاصل زحمتش بهش برگردونده بشه.

پ ن 2 : وقتی پول میدی ، بعد از علی تو مّردی ، اما وقتی پولت رو بخوای ، بعد از شمر تو باید لعنت بشی.

پ ن 3 : مرد و نامردی توی معرفت و پشت و رو یکی بودنه. وگرنه دوست عزیز شما که جلوم به به و پشتم اه اه هستی نمیتونی جرف از مرد و نامرد بزنی!

پ ن 4 : من ازت تا یجاییشو گذشتم ، خدا ازت بگذره!

پ ن 5 : من خوبه خوبم :دی فوق العاده عالی

یه شبهایی هست که اصلا یک نفره به صبح نمیرسه.

 

میگن مردهای متأهل هم از تنهایی شدیداً میترسن، یا شاید بیزارن!!

یه شبهایی که صدای نفسش به هزارتا دار و ندار آدم هویت میبخشهه Ü

زن پاشو چایی بزار ، لنگ ظهر شد :-D 

متأهلی

این روزا که دلگیر میشم و خسته، جز تو کی تونسته آرومم کنه؟

رفاقتت تکه رفیق زندگی من، شریک زندگی من… ♡

 

– چند روز بود ساعت ۹شب در دسترس نبود، متاسفانه به ذهنم نمیرسید که هاستم قراردادش تموم شده ツ

بالاخره متأهلی و هزار مشغله دیگه ، حواس پرتی هم میاره Ü

بعد از بیگ بنگ

یه زمانی از زندگی هست که یک طی چند روز زندگیت از این رو به اون رو میشه. چه بد ، چه خوب.

این داستان برای همه اتفاق می افته. اینکه یه بیگ بنگ توی زندگی رخ بده.

آدم همیشه باید خودشو آماده نگه داره برای یه اتفاق بزرگ توی زندگیش. زندگی همیشه آروم نیست.

یه روزی یجایی میشه میپرسی از کسی هفته پیش پنجشنبه حالمونو یادته؟! :)

 

28 دی ماه ساعت 18:30 یادت باشه :دی

چرت نویس

-فکر کردن به هر آدمی به اندازه ارزش اون آدم توی زندگیمونه.
-هوس قطار کردم، یادش بخیر.
– چند روز دیگه مونده تا جمعه موصوف.
– سیزده عدد شانس منه.
– قطار قلب منه ، چشم تو پنجره هاش.

هر چيزي اينجا مي نويسم فقط عقايد شخصي خودمه و به هيچ کس خاصي اشاره ندارم